محمد بن عبد الله بن عمر
147
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
سيد ، عليه السلام ، چون أو را بديد . گفت : اين * مرد كه مىآيد از قومي خداى ترس است ؛ اكنون اشتران ، كه از بهر قربان آوردهايم ، پيش ايشان مقلّد « 1 » درآوريد تا ببينند ويقين بدانند كه قصد زيارة داريم . اشتر كه از بهر قربان آورده بودند بكشتند « 2 » ، وحليس [ را ] از آن رقّتى حاصل شد ، وبازگرديد وبا قريش حكايت كرد وبگريست وگفت : منع زيارة [ و ] قربان نشايد كرد . قريش خنده كردند وگفتند : تو مردى سادهء صحرانشينى وغور كارها ندانى . حليس برنجيد وگفت : اگر منع محمد مىكنيد از زيارة ، من ترك عهد وسوگند شما مىكنم وبا محمد متفق مىشوم . قريش گفتند : اى حليس ، خشم مكن كه مقصد ما آن است كه با محمد عهدي كنيم به مراد حق « 3 » . وديگر بار ، عروة بن « 4 » مسعود الثّقفى را به رسولي به خدمت سيد ، عليه السلام ، فرستادند تا صلح كند . وچون بر سيد ، گفت : اى محمد ، تو أوباش قريش جمع كردهاى تا به مكة درآيى وآشوب كنى . وجملهء قريش به جنگ تو بيرون آمدهاند ، واين لشكر ، كه با تو مىبينم ، تو را مفرد بازگذارند . اكنون چنان كه مراد ما باشد صلح بايد كرد . پس أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، بر عروه خشم كرد وگفت : اين لشكر از آب وآتش نگريزند ، فكيف از قريش ؟ وهر بارى كه سخن گفتى با سيد ، عليه السلام ، دست دراز كردى « 5 » ؛ تازيانه بر دست وى زدندى وگفتندى : به أدب سخن گوى . وبديد كه صحابه آب وضوى سيد ، عليه السلام ، مىخوردند وآب دهن أو در چشم مىماليدند ، واگر مويى از محاسن مباركش درافتادى ، بر سر آن جنگ كردندى . وچون جواب از سيد ، عليه السلام ، بشنيد وبازگشت ، با قريش مىگفت كه پادشاهان بسيار ديدهام مثل كسرى وقيصر ونجاشي ، وچنان كه أصحاب محمد * أو را تعظيم مىكنند ، هيچ كس ديگر را نديدم ؛ اكنون مصلحت آن است كه با محمد ترك جنگ بكنيد . وسيد ، عليه السلام ، خراش بن اميّة الخزاعي بر اشتر خود نشاند ، واز پى عروه بفرستاد تا قريش يقين دانند كه جنگ نخواهد كرد . در حال [ كه ] بر سيد ، اشتر پيغمبر « 6 » پى كردند [ وخواستند كه خراش را بكشند ] « 7 » ، وبه شفاعت خويشان خراش ، أو را رها كردند تا باز خدمت سيد ، عليه السلام ، آمد وخبر گفت .
--> ( 1 ) . تقليد : چيزى در گردن ستور قرباني در آويختن به جهت علامت هدى ( منتهى ) هدى : چارپايى كه جهت قرباني به مكة فرستند ، مانند شتر وگوسفند ( معين ) ( 2 ) . كذا ، ودر سيره ، ص 803 ، تصريح به كشتن اشتران نشده است . ( 3 ) . كذا ، در سيره ، ص 804 : به مراد ما ( 4 ) . در أصل به غلط : پسر عروه ( 5 ) . در متن عربى ، ج 3 ، ص 327 : ثم جعل يتناول ليحة رسول اللّه صلعم . ( 6 ) . در أصل : در حال برسيد واشتران پيغمبر ( 7 ) . از سيره ، ص 807 ، نقل شد .